|
گوش کن ، وزش ظلمت را می شنوی؟
|
این جا بر تخت سنگ...
شناور در کابوس های تازه ی گنگ
واژه ها مرا می ترسانند.
رویا ... !
نیست
خاطره... !
خفت
حیات... !
سوخت
و بیست و پنج
ساعت تابیدن مرد مرده شد
* ابدیت تا ابد پنهان خواهد ماند
چیزی
جز تخیل ساده ی کودکانه ای
مرا راهی هر نفس نخواهد کرد...
عبور ساده ای،
برای رفتن،
میسر نیست
و هر گام
موجی است نخروشیده
در برکه ی ساکت تنهایی من...
بله...
من نیز مرداب شده ام !
بگذرید
2009/feb 21