|
گوش کن ، وزش ظلمت را می شنوی؟
|
رقص
رقص
رقص
این منم
می رقصم
نه گریزی است
نه باد
رقص من اوج خروشی است که دل می خواهد
رقص ناله ی آسودگی خویشتن است
و نه !
لبخندی نیست
رقص من اجبار است
رقص من حمد و ستایشی عجیب است
آری
رقص من آگاه است
همت خالی من رقصم برد
من خود طوفانم
من همه طاقت یکپارچگی و عصیان
رقص من سالسا نیست !
تک نمایشی عظیم است
که هیچ دلداری
نه به شرکت نه به دیدن
نه شنیدن
نه گناه...
رقص را می فهمم
من رها در گذر حرکت موزون خودم
رقص را می گریم
در خروج عقده ی بودن و ماندن سحر...
رقص من را دارد
رقص به جوشش دلسنگ و دل ِ رنگی من
چه دگر از قدم شازده ها می خواهد ؟!
رقص با من بوده
رقص من را رویید
من از اندام خودم ممنونم.
سرنوشت هر گنهی هم دارد
خوب مرا رقصانده...
سرنوشت
رقص
پرواز
زمان
5/10/87
شبی گریه کردن را ز خاطر برده بودم
تمام ماتمم یک جا نهفته
دلم یک نور روشنگر
می خواست
دلم دیوانه ای
بیگانه با شهر
از خیالی سر بر آورد
دست هایش را به دورم
حلقه و حلقه به حلقه گیسوانم
پیچ و تاب ناب یکرنگ حضورش...
تق و تق در زد و من بانگ زدم :
کیستی در طرف غلغله ها ؟!
- من منم.
من عقل را می فهمم
او عقل را می فهمد !
- من شوق را می گریم
او شوق را می گرید !
- من درد را می خوانم
او درد را می خواند !
- من قلب را می شویم
او قلب را می شوید !
- من حال را می جویم
او حال را می جوید !
- من سخت در ماتم هر غلغله روزافروزم...
او همان است که من یکسره مشتاقم به !
یکسره یک زن تنها در نگاهش از دور
...
من و هر شگفتی وهجوم من
سوی یک درب سیاه پوست پوست
من و لحظه ای درنگ
و به یاد آوردن این اصل،
که من را تقدیر،
با غرور
در خم یک تنهایی
چه سریع بلعیده !
من و به خاطر سپردن فرشته ها
من دور از ایمان
من تنها تا دور...
11/10/1387
امیدوارم این امتحانات دوست نداشتنی به خیر بگذرد !
تا ۲۵ دی...
خداحافظ همه
فقط این یک دانه را بگذار آن بالا آپ کنم ! " تو رو خدا داداش !!"